هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
115
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
آورد ، گفت بسيار بزرگ است بررسى خواهم كرد « 1 » . هنوز امام موسى بن جعفر ( ع ) از مرزبندى فدك در چنين وسعت گستردهاى كه در واقع شامل بيشتر كشورهاى اسلامى مىشود ، فراغت پيدا نكرده بود كه « مهدى العباسى » متوجه شد درگيرى ميان صديقهء كبرى فاطمهء زهرا و ابو بكر و يارانش در آغاز خلافت نه بر سر آن پاره زمين كوچكى كه در حجاز قرار داشت بلكه بسى از آن فراتر مىرفت و به عريش مصر و سواحل درياها و دومة الجندل و به چنان مناطقى گسترش مىيافت كه مساحت آن از مساحت كل حجاز فزونتر مىشد ؛ فدكى كه امام به هنگام طرح بازگرداندن حق پايمالشدهء خاندانش از مهدى عباسى ، مرزهاى آن را مشخص ساخت به معناى واگذارى قدرت به صاحبان واقعى آن است پاسخ او به امام ( ع ) از اين دو كلمه فراتر نرفت كه : بسيار بزرگ است و بررسىاش خواهم كرد و امام خود مىداند كه چنين چيزى ، تحقق نخواهد يافت و هم آنچه كه آنان ( ابو بكر و عمر ) را به غصب فدك و خلافت از صاحبان واقعىاش و تغيير و تبديل و كودتا ، كرد ديگران را نيز به همين كار وامىدارد . فاطمهء زهرا به دنبال تكهاى زمين يا ارث مادى خويش نبود او حقى را مىخواست كه خداوند متعال در جانشينى پيامبر براى على در نظر گرفته بود و در اينجا ناگزير بايد علاوه بر آنچه گذشت نگاهى نيز به سخنرانى فاطمهء زهرا در مسجد كه با حضور ابو بكر و گروه بسيارى از مسلمانان ايراد شد ، بيفكنيم تا به اين حقيقت بيشتر واقف گرديم ؛ اين سخنرانى بيشتر درباره على ( ع ) و برخوردهاى جاودانهاش در اسلام و سرزنش مسلمانان از چنين انتخاب شتابزدهاى و بازگشتشان به جاهليت در سپردن قدرت به آنها كه شايستگىاش را ندارند و مخالفت آشكارشان با كتاب خدا ، دور مىزد و بدين ترتيب هميشه و همه جا اين جنبه از موضوع را مورد توجه قرار داده و همهء سعى و تلاش خود را بر آن متمركز مىساخت تو گويى كه فدك يا ديگر مسائل شخصىاش هيچ اهميتى براى او ندارند . او طى سخنانى كه در برابر گروهى از زنان مهاجر و انصار كه براى عيادت او طى دوران بيماريش به منزل آمده بودند گفت : آنها بنياد رسالت و پايههاى نبوت را بر هم زدند و قدرت را از صاحبان اصلىاش و آنها كه در دين و دنيا صلاحيت دارند دريغ داشتند بدانيد كه اين كار زيانى آشكار است و آخر چرا از ابو الحسن ناراحت و دلزده
--> ( 1 ) نگاه كنيد به كلينى ، « الكافى » جلد 1 .